موانع توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه کدامند؟
موانع توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه
کشورهای در حال توسعه، که معمولاً با ویژگیهایی مانند درآمد سرانه پایین، زیرساختهای ناکافی و وابستگی به اقتصادهای کشاورزی یا منابع طبیعی شناخته میشوند، با چالشهای متعددی در مسیر توسعه اقتصادی روبرو هستند. این موانع که ریشه در عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی جغرافیایی دارند، مانع از رسیدن این کشورها به رشد پایدار و بهبود کیفیت زندگی شهروندانشان میشوند.
در این مقاله، بهطور جامع و مفصل به بررسی موانع توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه میپردازیم، همراه با مثالهای واقعی و تحلیلهای عمیق، و در نهایت راهکارهایی برای غلبه بر این موانع ارائه خواهیم داد.
بیشتر بخوانید: عوامل موثر بر توسعه اقتصادی کدامند؟
موانع تاریخی توسعه اقتصادی
تاریخچه و سابقه تاریخی هر کشور، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی مسیر توسعه اقتصادی آن دارد. در کشورهای در حال توسعه، تجربه استعمار و روند استقلال، تأثیرات عمیقی بر ساختارهای اقتصادی، نهادی و اجتماعی برجای گذاشته است که هنوز هم به عنوان موانعی کلیدی عمل میکنند.
میراث استعمار
یکی از مهمترین عوامل تاریخی که مانع توسعه اقتصادی شده، تأثیر استعمار است. دوران استعمار، اغلب با استخراج منابع طبیعی به نفع کشورهای استعمارگر و بیتوجهی به توسعه زیرساختها و نهادهای محلی همراه بوده است. به این ترتیب، ساختارهای اقتصادی نابرابر و وابسته شکل گرفت که پس از پایان استعمار همچنان پابرجا ماندهاند.
به عنوان مثال، در کنگو (جمهوری دموکراتیک کنگو)، استعمار بلژیک بیشتر بر استخراج منابع طبیعی تمرکز داشت و توسعه زیرساختهای ضروری و نهادهای حکومتی به شدت محدود بود. این میراث باعث شده اقتصاد کنگو پس از استقلال بسیار شکننده باشد و ناتوانی در بهرهبرداری مؤثر از منابع طبیعی به یک معضل اساسی تبدیل شود.
تأخیر در استقلال
سرعت و زمان دستیابی به استقلال نیز بر فرصتهای توسعه نهادی و اقتصادی تأثیرگذار است. کشورهایی که دیرتر به استقلال رسیدند، زمان کمتری برای شکلدهی نهادهای قوی، ایجاد زیرساختهای اساسی و تثبیت حاکمیت داشتند.
به عنوان نمونه، سودان جنوبی که در سال 2011 استقلال یافت، هنوز با چالشهای پایهای و ساختاری مانند نبود زیرساختهای حکومتی کارآمد و مشکلات امنیتی داخلی مواجه است. این تأخیر در استقلال و دشواریهای پس از آن باعث شده است که کشورهای تازه استقلالیافته نسبت به کشورهایی که زودتر به استقلال رسیدند (مانند هند که در 1947 مستقل شد) عقبتر بمانند و نتوانند روند توسعه پایداری را آغاز کنند.
موانع اقتصادی توسعه در کشورهای در حال توسعه
موانع اقتصادی یکی از اصلیترین دلایل کندی یا توقف روند توسعه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه محسوب میشوند. این موانع اغلب به شکل ساختاری ظاهر میشوند و تأثیر مستقیمی بر توانایی کشور در تولید ثروت، ایجاد اشتغال، افزایش بهرهوری و بهبود سطح زندگی دارند.
کمبود سرمایه و سرمایهگذاری
یکی از اساسیترین موانع، کمبود سرمایه در گردش و سرمایهگذاری در بخشهای کلیدی مانند آموزش، بهداشت، زیرساخت و فناوری است. بسیاری از دولتهای کشورهای در حال توسعه به دلیل محدودیت در درآمدهای مالیاتی یا صادراتی، قادر به تأمین منابع مالی برای پروژههای زیربنایی نیستند. در کشورهایی مانند اتیوپی یا بنگلادش، پروژههای عمرانی به دلیل کمبود بودجه با تأخیرهای طولانی و گاهی توقف کامل روبرو شدهاند.
این کمبود سرمایه، همچنین مانع جذب سرمایهگذاران خارجی میشود، زیرا سرمایهگذاران به محیطهایی با زیرساختهای قابل اتکا و سیاستهای مالی پایدار نیاز دارند.
وابستگی به اقتصاد تکمحصولی
یکی دیگر از موانع توسعه اقتصادی، ساختار اقتصادی وابسته به یک یا چند کالای خاص مانند نفت، گاز، مواد معدنی یا محصولات کشاورزی است. در چنین شرایطی، اقتصاد کشور به شدت در برابر نوسانات قیمتهای جهانی آسیبپذیر میشود.
ونزوئلا مثالی روشن از این وضعیت است؛ با کاهش شدید قیمت جهانی نفت در دهه 2010، اقتصاد این کشور وارد بحران گستردهای شد که به تورم شدید، کمبود کالا و فروپاشی مالی انجامید. وابستگی به اقتصاد تکمحصولی، تنوعبخشی به بخشهای تولیدی را مختل کرده و موجب رکود در صنعت، خدمات و کشاورزی مدرن میشود.
بدهیهای خارجی سنگین
برای جبران کمبود منابع داخلی، بسیاری از کشورهای در حال توسعه به وامهای خارجی متوسل میشوند. اما این وامها معمولاً با نرخ بهره بالا و شروط سختگیرانه از سوی نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول یا بانک جهانی همراه هستند.
در کشورهایی مانند زامبیا یا غنا، بخش قابلتوجهی از درآمد ملی صرف بازپرداخت بدهیهای خارجی میشود. این مسئله منابع مالی را از حوزههایی مانند آموزش، سلامت یا نوآوری منحرف کرده و در نهایت، وابستگی بلندمدت به نهادهای مالی بینالمللی را بهدنبال دارد. همچنین بازپرداخت مستمر بدهیها به کاهش استقلال اقتصادی کشور و ایجاد فشار اجتماعی در داخل منجر میشود.
کمبود فناوری و نوآوری
ناتوانی در دسترسی، جذب و تولید فناوری از دیگر چالشهای بنیادین کشورهای در حال توسعه است. بسیاری از این کشورها فاقد زیرساختهای لازم برای توسعه نوآوری و تحقیقوتوسعه هستند و حتی در صورت واردات فناوری، توانایی استفاده مؤثر از آن را ندارند.
کشاورزی سنتی در کشورهای مانند چاد یا نیجر هنوز با ابزارها و روشهای ابتدایی اداره میشود که موجب بهرهوری پایین و وابستگی به شرایط اقلیمی شده است. نبود سیاستهای تشویقی برای نوآوری، ضعف نظام آموزشی و مهاجرت نیروی کار متخصص نیز این وضعیت را وخیمتر میکند.
ضعف زیرساختهای اقتصادی
زیرساختهای فیزیکی و دیجیتال نقش حیاتی در کارآمدی اقتصاد ایفا میکنند، اما در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، این زیرساختها یا وجود ندارند یا ناکارآمدند. نبود جادههای استاندارد، پلهای ایمن، شبکه برق پایدار، سیستمهای آبرسانی کارآمد و فرودگاهها یا بنادر مجهز، موجب افزایش هزینههای تولید و اختلال در زنجیره تأمین میشود.
بهعلاوه، در بسیاری از این کشورها، زیرساختهای ارتباطی و دیجیتال در سطح بسیار ضعیفی قرار دارند. اینترنت پرسرعت، شبکههای مخابراتی گسترده یا امکانات تجارت الکترونیک برای اغلب مناطق دورافتاده وجود ندارد و این ضعف موجب حذف آن مناطق از چرخه اقتصاد نوین میشود.
وابستگی به منابع طبیعی
بخش بزرگی از صادرات کشورهای در حال توسعه بر مواد خام مانند نفت، گاز، معادن یا محصولات کشاورزی استوار است. این ساختار صادراتی نهتنها آسیبپذیر در برابر نوسانات جهانی است، بلکه اغلب مانع از توسعه صنایع تبدیلی و فرآوری میشود.
درنتیجه، این کشورها ارزش افزودهای از مواد خام خود بهدست نمیآورند و مجبور به واردات کالاهای فرآوریشده با قیمت بالا میشوند. همچنین شوکهای خارجی مانند کاهش تقاضای جهانی یا تحریمهای بینالمللی، میتواند به سرعت کل اقتصاد کشور را دچار بحران کند.
نقش محدود بازار سرمایه
بازارهای سرمایه محلی در کشورهای در حال توسعه معمولاً با مشکلاتی از جمله شفافیت پایین، نقدینگی کم و نوسانات شدید مواجهاند. این شرایط موجب میشود که شرکتها، بهویژه استارتاپها و صنایع نوپا، نتوانند به سادگی سرمایه جذب کنند و رشد پایدار داشته باشند.
- محدود شدن رشد نوآوری: کمبود منابع مالی مناسب و در دسترس، کارآفرینان را از پیگیری پروژههای نوآورانه بازمیدارد.
- ضعف در تأمین مالی بلندمدت: بسیاری از صنایع نیازمند سرمایه بلندمدت هستند که در بازارهای مالی ضعیف تأمین آن دشوار است.
نبود نظام مالی توسعهیافته
در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، نظام مالی هنوز به سطحی از توسعه نرسیده که بتواند به طور موثر نیازهای مالی مردم و کسبوکارها را پاسخ دهد.
این موضوع شامل موارد زیر است:
- عدم دسترسی به تسهیلات بانکی: بسیاری از افراد و کسبوکارهای کوچک و متوسط (SMEs) به وامهای کمبهره یا سرمایهگذاری مخاطرهپذیر دسترسی ندارند. این موضوع رشد کارآفرینی و توسعه اقتصادی را محدود میکند.
- بازارهای مالی کوچک، ناکارآمد یا فاسد: بازارهای مالی در این کشورها غالباً از نظر حجم، شفافیت و قانونمداری ضعیفاند و نمیتوانند نقش اصلی خود یعنی جذب و تخصیص بهینه سرمایه را ایفا کنند.
بیشتر بخوانید: رشد اقتصادی در مقابل توسعه اقتصادی

موانع سیاسی و نهادی
ساختارهای سیاسی و نهادی ناکارآمد یکی از موانع کلیدی توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه هستند. این موانع ریشه در فساد سیستماتیک، بیثباتی سیاسی و ضعف در حاکمیت قانون دارند و بهشدت فضای سرمایهگذاری، کارآفرینی و اجرای سیاستهای توسعهای را مختل میکنند.
فساد و سوءمدیریت
فساد در سطوح مختلف دولت، از مقامات عالیرتبه تا ادارات محلی، منابع عمومی را از مسیر توسعه منحرف میکند. این فساد، نهتنها مانع از اجرای مؤثر پروژههای عمرانی و خدمات اجتماعی میشود، بلکه اعتماد عمومی به دولت و نهادهای رسمی را نیز از بین میبرد.
برای نمونه، در نیجریه با وجود درآمدهای قابل توجه از صادرات نفت، بخش عمدهای از این منابع مالی صرف منافع فردی مقامات فاسد شده و زیرساختها همچنان در وضعیت نامناسب باقی ماندهاند. چنین سوءمدیریتی، موجب کاهش اعتماد سرمایهگذاران خارجی نیز میشود، چراکه تضمینی برای شفافیت و بازدهی سرمایهگذاری وجود ندارد.
بیثباتی سیاسی
جنگهای داخلی، کودتاها، تنشهای قومی و درگیریهای سیاسی، فضای اقتصادی را در بسیاری از کشورهای در حال توسعه بیثبات کردهاند. در این کشورها، نبود امنیت پایدار مانع جذب سرمایه، ایجاد شغل و اجرای پروژههای بلندمدت میشود.
سودان جنوبی نمونهای گویا از این وضعیت است؛ از زمان استقلال در سال 2011، درگیریهای قومی و جنگ داخلی مانع از شکلگیری دولت پایدار و توسعه اقتصادی شدهاند. در چنین فضایی، اولویتها از توسعه و رفاه عمومی به تأمین امنیت نظامی و بقای سیاسی منحرف میشوند.
ضعف حاکمیت قانون
نبود قوانین شفاف، یا اجرای ناقص و ناعادلانه آنها، محیطی نامطمئن برای فعالیتهای اقتصادی ایجاد میکند. در کشورهایی که قراردادها بهدرستی اجرا نمیشوند و نهادهای قضایی درگیر فساد یا نفوذ سیاسی هستند، سرمایهگذاران داخلی و خارجی ترجیح میدهند وارد چنین بازارهایی نشوند.
برای مثال، در هائیتی، ضعف نهادهای قضایی باعث شده اجرای قراردادهای تجاری بهشدت دشوار باشد و این موضوع فضای اقتصاد رسمی را تضعیف و فعالیتهای غیررسمی مانند بازار سیاه را تقویت کرده است. عدم اعتماد به عدالت قضایی، در نهایت به کاهش انگیزه برای فعالیت شفاف و بلندمدت اقتصادی منجر میشود.
بیثباتی سیاسی و درگیریهای داخلی
بیثباتی سیاسی از جمله کودتا، جنگ داخلی، انقلابها و درگیریهای مسلحانه، زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی را نابود میکند، اعتماد عمومی و سرمایهگذاری را کاهش میدهد و اقتصاد را از مسیر توسعه دور میکند.
- نمونههای عینی: سودان جنوبی و یمن از جمله کشورهایی هستند که به دلیل جنگ داخلی طولانی، دچار فروپاشی اقتصادی و اجتماعی شدهاند و به سختی میتوانند روند توسعه را آغاز یا ادامه دهند.
- تأثیرات: نابودی زیرساختها، فرار سرمایه انسانی و مالی، و کاهش سرمایهگذاری داخلی و خارجی از نتایج مستقیم بیثباتی سیاسی است.
موانع ساختاری و نهادی
نهادهای ناکارآمد، نبود حقوق مالکیت شفاف و تمرکز قدرت از مهمترین عوامل ساختاری هستند که مانع از توسعه اقتصادی پایدار در کشورهای در حال توسعه میشوند. این موانع موجب کاهش بهرهوری، گسترش فساد و انسداد مسیرهای قانونی برای رشد اقتصادی میگردند.
ضعف نهادها و حاکمیت
در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، نهادهای دولتی از نظر کارایی، شفافیت و پاسخگویی دچار ضعفهای جدی هستند. این نهادها اغلب تحت سلطه گروههای قدرتطلب عمل میکنند و در برابر خواست عمومی پاسخگو نیستند. نبود حاکمیت قانون بهویژه در بخشهای کلیدی مانند دستگاه قضایی، زمینهساز فساد گسترده و رانتخواری میشود.
فساد اداری، اختلاس، و نبود نظارت مؤثر بر نحوه تخصیص منابع عمومی، عملکرد دولت را تضعیف کرده و اعتماد عمومی را از بین میبرد. در این شرایط، اجرای برنامههای توسعهای با موانع داخلی روبرو میشود و رشد اقتصادی از مسیر عادلانه منحرف میگردد.
مالکیت ناپایدار و نبود حقوق مالکیت
یکی دیگر از موانع ساختاری، ضعف در نظام حقوق مالکیت است. در بسیاری از کشورها، افراد و شرکتها از تضمینهای حقوقی لازم برای مالکیت داراییهای خود برخوردار نیستند. فقدان سند رسمی، نبود نهادهای قضایی قابل اتکا برای دفاع از مالکیت و تغییرات مکرر در قوانین، همگی مانع از شکلگیری یک بازار سرمایهگذاری پایدار میشوند.
در چنین شرایطی، شهروندان تمایلی به سرمایهگذاری در املاک، صنایع یا فناوری ندارند، زیرا امکان سلب مالکیت یا مصادره بدون جبران وجود دارد. این عدم اطمینان، رشد بخش خصوصی را متوقف کرده و موجب گسترش اقتصاد غیررسمی میشود که کنترل و مالیاتگیری بر آن نیز دشوار است.
چالشهای زیرساختی و فناوری
چالشهای زیرساختی و فناوری از موانع کلیدی کشورهای کمتر توسعهیافته در مسیر رشد و ثبات اقتصادی محسوب میشوند. نبود شبکههای حملونقل کارآمد، منابع انرژی نامطمئن و دسترسی محدود به فناوریهای ارتباطی، فعالیتهای تجاری را با مشکلات جدی مواجه میکند و رشد کلی اقتصاد را کند میسازد.
کسبوکارها در این شرایط با هزینههای بالا، تأخیر در تولید و دشواری در ورود به بازارهای جدید روبهرو میشوند. فقدان برق و اینترنت پایدار، توانایی رقابت شرکتها در بازارهای جهانی و جذب سرمایهگذاری خارجی را محدود میکند. برای غلبه بر این چالشها، نیاز به رویکردی جامع است که شامل سرمایهگذاری دولت در توسعه زیرساختها، تقویت مشارکتهای عمومی-خصوصی و پذیرش فناوریهای نوین باشد.
تقویت شبکههای حملونقل از طریق بهبود جادهها، پلها و بنادر، انتقال کالا و خدمات را تسهیل میکند. همچنین سرمایهگذاری در منابع انرژی قابل اطمینان، به ویژه انرژیهای تجدیدپذیر، هزینهها را کاهش داده و اختلالها را به حداقل میرساند. توسعه فناوریهای دیجیتال و افزایش دسترسی به اینترنت نیز فرصتهای نوینی برای ارتباط کسبوکارها با مشتریان و بهبود فرآیندهای کاری ایجاد میکند.
با وجود موانع، این چالشها زمینهای برای نوآوری و رشد فراهم میآورند؛ بنابراین، کشورهای کمتر توسعهیافته با درک اهمیت زیرساختها و اجرای راهکارهای راهبردی، میتوانند مسیر خود را به سمت آیندهای پایدار و شکوفاتر هموار کنند.

موانع اجتماعی و فرهنگی
چالشهای اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از کشورها نقش مهمی در کند شدن روند توسعه اقتصادی ایفا میکنند. این موانع غالباً ریشه در فقر ساختاری، نابرابریهای اجتماعی، نظام آموزشی ناکارآمد و هنجارهای فرهنگی دارند که مانع از شکلگیری ظرفیت انسانی لازم برای پیشرفت میشوند.
فقر گسترده و نابرابریهای اجتماعی
فقر عمیق و گسترده مانع دستیابی میلیونها نفر به آموزش، بهداشت و فرصتهای اقتصادی است. افرادی که در فقر زندگی میکنند، قادر به سرمایهگذاری در آموزش فرزندان خود یا آغاز کسبوکار نیستند.
بهعنوان نمونه، در بنگلادش شمار بالایی از مردم در شرایط فقر مطلق زندگی میکنند و بسیاری از آنها حتی به نیازهای اولیه مانند تغذیه، بهداشت و آموزش ابتدایی دسترسی ندارند. این وضعیت منجر به چرخهای از فقر پایدار میشود که نسلهای بعدی را نیز گرفتار میکند و در نتیجه، توان تولیدی نیروی کار کاهش مییابد.
افزون بر فقر، نابرابری منطقهای و قومی نیز توسعه را مختل میکند. تمرکز امکانات و خدمات در مناطق شهری و بیتوجهی به مناطق روستایی یا اقلیتهای قومی، به شکافهای اجتماعی دامن زده و موجب مهاجرتهای داخلی، احساس تبعیض، و در برخی موارد درگیریهای قومی میشود. این نابرابریها انسجام اجتماعی را تضعیف کرده و مانعی جدی برای رشد متوازن اقتصادی بهشمار میآیند.
نابرابری جنسیتی
نابرابری میان زنان و مردان، نهتنها از منظر عدالت اجتماعی بلکه بهعنوان مانعی ساختاری برای توسعه اقتصادی مطرح است. در بسیاری از جوامع، زنان از دسترسی به آموزش با کیفیت، فرصتهای شغلی و حق مالکیت محروم هستند.
در پاکستان، برای مثال، نرخ مشارکت اقتصادی زنان کمتر از 25 درصد است که به معنای از دست رفتن نیمی از پتانسیل نیروی کار کشور است. چنین نابرابریای نهتنها بهرهوری را کاهش میدهد بلکه باعث میشود برنامهریزی اقتصادی تنها بر بخش محدودی از جامعه متمرکز شود.
ضعف در آموزش و مهارتآموزی
سطح پایین آموزش عمومی و مهارتهای حرفهای یکی از مهمترین موانع رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه است. در کشورهایی نظیر نیجر، نرخ سواد زیر 20 درصد است و شمار زیادی از کودکان به دلیل فقر، نبود امکانات آموزشی یا اشتغال اجباری، از تحصیل باز میمانند.
این کمبود آموزش، منجر به شکلگیری نیروی کاری میشود که توان پاسخگویی به نیازهای بازار مدرن و فناوریمحور را ندارد. چنین نیروی کاری، نهتنها از لحاظ بهرهوری ضعیف است بلکه وابستگی کشور را به نیروی متخصص خارجی افزایش میدهد.
کیفیت پایین نظام آموزشی
نظامهای آموزشی در بسیاری از کشورها با چالشهای ساختاری جدی مواجهاند. محتوای درسی منسوخ، کمبود معلمان توانمند، نبود تجهیزات مناسب و زیرساختهای ناکافی باعث میشود فرآیند آموزش نتواند به تربیت نیروی انسانی ماهر بینجامد.
در نتیجه، خروجی این نظامهای آموزشی اغلب دانشآموختگانی هستند که فاقد مهارتهای لازم برای ورود به بازار کار مدرناند. این مسئله بهرهوری اقتصاد را در بلندمدت تضعیف میکند و مانع از ایجاد نوآوریهای فناورانه و کارآفرینی میشود.
فرار مغزها
یکی دیگر از چالشهای اجتماعی-فرهنگی، پدیده مهاجرت نخبگان یا «فرار مغزها» است. نبود فرصتهای شغلی، فضای نامناسب علمی، محدودیتهای اجتماعی و سیاسی، بسیاری از افراد متخصص و تحصیلکرده را به مهاجرت به کشورهای توسعهیافته سوق میدهد.
این روند موجب خروج سرمایه انسانی کلیدی، افزایش شکاف فناورانه و کاهش ظرفیت نوآوری در کشور مبدأ میشود. در نتیجه، کشورهای در حال توسعه منابع انسانی لازم برای اجرای برنامههای توسعهای را از دست میدهند.
موانع فرهنگی و سنتهای بازدارنده
برخی سنتها و هنجارهای فرهنگی نیز میتوانند مانع توسعه باشند. باورهایی مانند ازدواج زودهنگام، برتری مرد بر زن، بیاعتمادی به فناوریهای نوین، یا تمایل به فعالیت فردی بهجای همکاری جمعی، بر روند توسعه اقتصادی تأثیر منفی میگذارند.
در بسیاری از مناطق روستایی در آفریقا، کشاورزان به دلیل باورهای سنتی از بهکارگیری روشهای نوین کشاورزی امتناع میورزند و همین امر موجب پایین ماندن بهرهوری شده است. چنین مقاومت فرهنگی در برابر تغییر، مانع از پذیرش نوآوریهایی میشود که میتوانند تحولات مثبت اقتصادی ایجاد کنند.
موانع جغرافیایی و زیستمحیطی
شرایط جغرافیایی و محیطزیستی یک کشور، نقش مهمی در تعیین مسیر و شتاب توسعه اقتصادی آن ایفا میکند. برخی کشورها به دلیل موقعیت طبیعی نامناسب یا آسیبپذیری شدید در برابر بلایای زیستمحیطی، با موانعی روبهرو هستند که مستقیماً بر توان تولید، تجارت، و جذب سرمایهگذاری تأثیر میگذارد.
موقعیت جغرافیایی نامساعد
موقعیت جغرافیایی یک کشور میتواند نقش تعیینکنندهای در سطح رقابتپذیری اقتصادی آن داشته باشد. کشورهایی که به دریا دسترسی ندارند (محصور در خشکی) یا بهصورت جزایر کوچک و منزوی هستند، اغلب برای تجارت بینالمللی با چالشهای جدی مواجهاند. بهعنوان نمونه، نپال بهعنوان کشوری کاملاً محصور در خشکی، برای صادرات و واردات خود به زیرساختهای بندری هند وابسته است.
این وابستگی باعث افزایش هزینههای حملونقل، تأخیر در مبادلات تجاری و کاهش جذابیت اقتصادی برای سرمایهگذاران خارجی میشود. در نتیجه، کشورهای دارای موقعیت جغرافیایی دشوار معمولاً در رقابت با اقتصادهای بندری و تجاری دچار ضعف هستند.
آسیبپذیری در برابر بلایای طبیعی
بسیاری از کشورهای در حال توسعه در مناطق پرخطر جغرافیایی واقع شدهاند که آنها را در معرض بلایایی چون سیل، زلزله، طوفانهای گرمسیری یا خشکسالی قرار میدهد. بنگلادش نمونه بارزی از این وضعیت است؛ کشوری که تقریباً هر ساله با سیلابهای شدید روبهرو میشود و این سیلابها، نهتنها زیرساختهای عمومی را نابود میکنند، بلکه خسارات جبرانناپذیری به تولیدات کشاورزی و امنیت غذایی وارد میسازند.
بلایای طبیعی منابع مالی دولتها را به سمت امدادرسانی و بازسازی منحرف میکنند و مانع از آن میشوند که این منابع صرف توسعه زیرساختها یا ارتقای بهرهوری اقتصادی شوند.
پیامدهای تغییرات اقلیمی
تغییرات اقلیمی یکی از بزرگترین تهدیدهای بلندمدت برای توسعه اقتصادی پایدار در قرن بیستویکم بهشمار میآید. گرمایش زمین، کاهش بارندگی، افزایش دمای متوسط، خشکسالیهای طولانیمدت، و تغییر الگوهای بارش همگی موجب اختلال در نظامهای کشاورزی و منابع آبی شدهاند.
این اثرات، بهویژه در کشورهای در حال توسعه که اقتصاد آنها بهشدت به کشاورزی سنتی وابسته است، عمیقتر و پرهزینهتر هستند. در کشورهایی مانند مالی، تغییرات اقلیمی منجر به کاهش شدید در بازده محصولات کشاورزی شده و ناامنی غذایی و مهاجرت روستایی را تشدید کرده است.
تهدیدهای محیطزیستی و کمبود منابع طبیعی
در بسیاری از کشورها، آسیبهای ناشی از تخریب محیطزیست، همچون فرسایش خاک، کاهش منابع آب شیرین، جنگلزدایی و آلودگی شدید، بر توان تولید اقتصادی اثر منفی گذاشتهاند.
کمبود زیرساختهای مقاوم در برابر این آسیبها، ریسک توسعه را افزایش میدهد. برای مثال، کشورهایی که فاقد سیستمهای پیشرفته مدیریت منابع آب یا فناوریهای کشاورزی مقاوم به خشکسالی هستند، در برابر تغییرات آبوهوایی آسیبپذیرتر خواهند بود. این آسیبپذیری به تضعیف امنیت غذایی، افزایش مهاجرت داخلی و فشار بر منابع عمومی منجر میشود.

موانع بینالمللی توسعه اقتصادی
فراتر از چالشهای داخلی، عوامل بینالمللی نیز نقش مؤثری در شکلگیری مسیر توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه دارند. ساختار ناعادلانه نظام اقتصاد جهانی، روابط نامتوازن تجاری، تحریمها و شرایط محدودکننده نهادهای بینالمللی، همگی از جمله موانعی هستند که میتوانند ظرفیت رشد این کشورها را محدود کنند.
وابستگی به کشورهای توسعهیافته
اقتصاد بسیاری از کشورهای در حال توسعه بهشدت به فناوری، سرمایه، بازارهای مصرف و حتی سیاستگذاریهای کشورهای توسعهیافته وابسته است. این وابستگی ساختاری، بهویژه در حوزه صادرات مواد خام یا محصولات کشاورزی، موقعیت آسیبپذیری ایجاد میکند.
برای مثال، کنیا یکی از صادرکنندگان اصلی قهوه در آفریقا است، اما موفقیت این صنعت کاملاً به سیاستهای تجاری و تقاضای بازارهای اروپایی وابسته است. در نتیجه، هرگونه تغییر در تعرفهها، استانداردهای بهداشتی یا شرایط واردات میتواند ضربهای مستقیم به اقتصاد داخلی وارد کند. این شرایط، قدرت چانهزنی کشورهای ضعیفتر را در مذاکرات بینالمللی کاهش میدهد و موجب استمرار روابط اقتصادی نابرابر میشود.
تحریمها و محدودیتهای بینالمللی
تحریمهای اقتصادی، یکی از ابزارهای ژئوپولیتیکی هستند که گاه توسط کشورهای قدرتمند یا سازمانهای بینالمللی برای فشار بر دولتها استفاده میشوند. این تحریمها اغلب فراتر از سیاست هدفگذاریشده عمل میکنند و بخشهای گستردهای از اقتصاد کشور تحریمشده را دچار رکود میسازند.
نمونه بارز آن، ایران است که بهدلیل تحریمهای ایالات متحده و برخی نهادهای بینالمللی، با محدودیت در دسترسی به بازارهای جهانی، فناوریهای نوین، سرمایهگذاری خارجی و حتی مبادلات مالی روبهرو شده است. در چنین شرایطی، نهتنها اقتصاد ملی دچار رکود میشود، بلکه توسعه فناوری، اشتغالزایی و رفاه عمومی نیز تحت تأثیر قرار میگیرند.
شرایط سختگیرانه نهادهای مالی بینالمللی
نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک جهانی، نقش مهمی در تأمین مالی کشورهای در حال توسعه ایفا میکنند. با این حال، کمکهای مالی این نهادها معمولاً مشروط به اجرای برنامههای تعدیل ساختاری است که اغلب شامل کاهش هزینههای دولتی، حذف یارانهها، خصوصیسازی گسترده و آزادسازی بازارها میشود.
در بسیاری از موارد، اجرای این سیاستها بدون در نظر گرفتن شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی کشور، منجر به تشدید نابرابری، افزایش بیکاری و نارضایتی اجتماعی شده است. نمونه تاریخی آن، آرژانتین در دهه 1990 است که اجرای سیاستهای پیشنهادی IMF، هرچند در کوتاهمدت ثبات مالی ایجاد کرد، اما در بلندمدت به بحران اقتصادی، ناآرامی اجتماعی و تضعیف بخشهای تولیدی منجر شد.
مشارکت محدود در اقتصاد جهانی
کشورهایی که در زنجیرههای ارزش جهانی سهم اندکی دارند یا به دلیل تحریمها و سیاستهای بسته، منزوی شدهاند، فرصتهای تجاری، فناوری و سرمایهگذاری جهانی را از دست میدهند.
- نمونه: کره شمالی و اریتره که به دلیل انزوای سیاسی و تحریمهای بینالمللی، از دسترسی به بازارها و فناوریهای نوین محروم شدهاند.
- تأثیر: این کشورها در زمینه جذب سرمایهگذاری، ارتقای فناوری و رشد صادرات محدود باقی میمانند و توسعه اقتصادی آنها بسیار کند میشود.
راهکارهای پیشنهادی برای غلبه بر موانع توسعه اقتصادی در کشورهای در حال توسعه
برای فائق آمدن بر موانع متعدد توسعه اقتصادی، کشورهای در حال توسعه نیازمند اتخاذ استراتژیهای چندجانبه و جامع هستند که همزمان بخشهای مختلف اقتصادی، نهادی، اجتماعی و محیطی را دربرگیرد.
در ادامه، مهمترین راهکارها به همراه مثالهای عملی توضیح داده شده است:
تنوعبخشی به اقتصاد
بسیاری از کشورهای در حال توسعه به منابع طبیعی خاصی وابستهاند که نوسانات قیمت جهانی و محدودیتهای طبیعی، رشد پایدار را تهدید میکند. تنوعبخشی به اقتصاد از طریق توسعه بخشهای صنعت و خدمات میتواند ریسک این وابستگی را کاهش دهد و فرصتهای جدیدی برای اشتغال و رشد ایجاد کند.
-
مثال: مالزی که پیشتر اقتصادش وابسته به صادرات قلع و لاستیک بود، با سرمایهگذاری هدفمند در صنایع الکترونیک و گردشگری توانست اقتصاد خود را متنوع کند و به رشد پایدار دست یابد.
تقویت نهادها و مبارزه با فساد
ایجاد نهادهای شفاف، پاسخگو و مستقل برای مدیریت منابع عمومی و نظارت بر عملکرد دولتی، از عوامل کلیدی برای کاهش فساد و افزایش اعتماد عمومی است. نهادهای قوی به تسهیل اجرای قوانین، تضمین عدالت و جذب سرمایهگذاری کمک میکنند.
-
مثال: بوتسوانا با مدیریت شفاف منابع الماس، فساد را کاهش داد و توانست با بهرهبرداری بهینه از درآمدها، رشد اقتصادی پایدار ایجاد کند.
سرمایهگذاری در آموزش و بهداشت
توسعه سرمایه انسانی از طریق دسترسی گسترده به آموزش با کیفیت و مراقبتهای بهداشتی، نیروی کاری ماهر، سالم و مولد فراهم میکند. این سرمایهگذاریها برای ایجاد نوآوری، افزایش بهرهوری و رشد بخشهای صنعتی حیاتی هستند.
-
مثال: ویتنام با تمرکز بر آموزش، توانست نیروی کاری ماهری برای صنایع صادراتی خود تربیت کند که این امر به رشد صادرات و توسعه اقتصادی کمک شایانی کرد.
توسعه زیرساختها
زیرساختهای مناسب از جمله شبکههای حملونقل، انرژی و ارتباطات، ستون فقرات توسعه اقتصادی محسوب میشوند. کشورهای در حال توسعه میتوانند با همکاری و جذب سرمایهگذاری بینالمللی، پروژههای زیرساختی کلیدی را تأمین مالی و اجرا کنند.
-
مثال: اتیوپی با حمایت مالی و فنی چین، شبکه راهآهن سریعالسیر و نیروگاههای برق خود را گسترش داد که به بهبود اتصال داخلی و افزایش ظرفیت تولید انرژی کمک کرد.
مقابله با تغییرات اقلیمی و حفاظت محیط زیست
سرمایهگذاری در کشاورزی مقاوم به خشکسالی، ایجاد زیرساختهای ضدبلایای طبیعی و ارتقای آمادگی برای مدیریت بحرانهای زیستمحیطی، موجب کاهش آسیبهای ناشی از بلایای طبیعی و تغییرات اقلیمی میشود.
-
مثال: بنگلادش با ساخت پناهگاههای ضدسیل و بهبود سامانههای هشدار سریع، توانسته خسارات ناشی از سیلهای مکرر را به طور قابل توجهی کاهش دهد.
تقویت همکاریهای بینالمللی
مذاکره برای شرایط منصفانهتر در تجارت بینالملل، جذب سرمایهگذاری خارجی و بهرهبرداری از منابع مالی بینالمللی با شرایط قابل قبول، به کشورهای در حال توسعه کمک میکند تا در بازار جهانی رقابتپذیرتر شوند و از فرصتهای رشد بهرهمند گردند.
-
مثال: هند با عضویت فعال در سازمان تجارت جهانی (WTO) توانست از منافع تجارت جهانی بهرهمند شود و بخش صادرات خود را توسعه دهد.
نتیجهگیری
موانع توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه چندبعدی و پیچیده بوده و شامل چالشهای اقتصادی مانند کمبود سرمایه و وابستگی به تولیدات تکمحصولی، سیاسی مانند فساد و بیثباتی، اجتماعی مانند فقر و نابرابری جنسیتی، جغرافیایی مانند بلایای طبیعی و بینالمللی مانند تحریمها میشود.
اگرچه این موانع در بسیاری از این کشورها وجود دارد، شدت و تأثیر آنها با توجه به شرایط ویژه هر کشور متفاوت است؛ برای نمونه، نیجریه با فساد و وابستگی به نفت مواجه است، در حالی که بنگلادش با فقر گسترده و بلایای طبیعی دستوپنجه نرم میکند.
برای غلبه بر این موانع، نیاز به ترکیبی از اصلاحات داخلی همچون تقویت نهادها و سرمایهگذاری در آموزش و بهداشت، و همچنین همکاریهای بینالمللی مانند دسترسی به فناوری و بازارهای جهانی وجود دارد.
با وجود چالشهای فراوان، نمونههای موفقی مانند ویتنام، مالزی و بوتسوانا نشان دادهاند که با سیاستگذاریهای صحیح و بهرهگیری بهینه از منابع، کشورهای در حال توسعه میتوانند به رشد اقتصادی پایدار دست یابند. در نهایت، شناخت دقیق این موانع و طراحی راهکارهای متناسب با شرایط هر کشور، کلید موفقیت در مسیر توسعه اقتصادی است.
پست های مرتبط
1404/10/16
1404/10/11
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.