ویژگی های مشترک کشورهای در حال توسعه چیست؟
ویژگیهای مشترک کشورهای در حال توسعه
کشورهای در حال توسعه، بخشی بزرگ و متنوع از جهان را تشکیل میدهند که معمولاً از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ویژگیهای مشخصی دارند. این کشورها عموماً در مسیر گذار از اقتصادهای سنتی و کشاورزی به سمت اقتصادهای صنعتی و خدماتی قرار دارند و با چالشها و فرصتهای خاص خود دست و پنجه نرم میکنند.
در این مقاله، ویژگی های مشترک کشورهای در حال توسعه را به صورت مفصل و جامع بررسی خواهیم کرد.
طبقهبندی کشورهای جهان در گزارش سالانه توسعه جهانی 1982
در گزارش سالانه توسعه جهانی سال 1982، کشورهای جهان بر اساس معیارهای مختلف به دستهبندیهای متفاوتی تقسیم شدهاند که به شرح زیر است:
دستهبندی کلی کشورهای جهان
- جهان اول: 19 کشور
- جهان دوم: 6 کشور
- جهان سوم: حدود 100 کشور
گروهبندی کشورهای جهان سوم بر اساس درآمد سرانه
کشورهای جهان سوم به سه گروه مختلف تقسیم میشوند که معیار اصلی آنها درآمد سرانه است:
- گروه کمدرآمد: شامل 33 کشور
- گروه میاندرآمد: شامل 63 کشور، که ایران نیز در این گروه قرار دارد
- گروه پردرآمد: شامل 4 کشور؛ لیبی، عربستان سعودی، کویت و امارات عربی متحده
طبقهبندی تحلیلی کشورهای جهان سوم
برخی تحلیلگران کشورهای جهان سوم را بر اساس سطح توسعه و ویژگیهای اقتصادی به سه گروه عمده تقسیم کردهاند:
- کشورهای در پایینترین سطح توسعهنیافتگی (دنیای چهارم)
- کشورهای توسعهنیافته که عمدتاً به صدور مواد غیرنفتی مشغول هستند
- کشورهای نفتخیز عضو اوپک
در ادامه به ویژگی های مشترک کشورهای در حال توسعه خواهیم پرداخت.
پایین بودن سطح درآمد سرانه و توزیع ناعادلانه درآمد
یکی از شاخصترین و مهمترین ویژگیهای کشورهای در حال توسعه، پایین بودن سطح درآمد سرانه است. درآمد سرانه یعنی مقدار متوسط درآمد هر فرد در یک کشور که نشاندهنده سطح رفاه و کیفیت زندگی است. در این کشورها، این عدد به نسبت کشورهای توسعه یافته بسیار کمتر است. به این معنی که مردم به طور متوسط درآمد کافی برای تأمین نیازهای پایه زندگی مانند خوراک، مسکن، بهداشت و آموزش ندارند.
اما این مشکل زمانی تشدید میشود که درآمد به صورت ناعادلانه توزیع شود. یعنی درصد بزرگی از درآمد و ثروت کشور در دست گروه کوچکی از افراد یا خانوادهها متمرکز است و بخش زیادی از جمعیت در فقر شدید به سر میبرند. این نابرابری باعث میشود که حتی رشد اقتصادی که ممکن است اتفاق بیفتد، نتواند بهبود قابل توجهی در شرایط زندگی اکثر مردم ایجاد کند. نتیجه این دو عامل، تشدید فقر و بروز مشکلات اجتماعی مانند بیکاری، کمبود آموزش و مشکلات بهداشتی میشود.
کمبود سرمایه و نرخ ناچیز تمرکز سرمایه
سرمایه در اقتصاد به منابع مالی و فیزیکی مانند ماشینآلات، کارخانهها، تکنولوژی و ساختمانهایی گفته میشود که برای تولید کالا و خدمات استفاده میشوند. یکی از ضعفهای اساسی کشورهای در حال توسعه، کمبود سرمایه کافی برای توسعه بخشهای مختلف اقتصادی است.
آمارها نشان میدهند که سرمایهگذاری ناخالص (مجموع سرمایهگذاریها در یک دوره زمانی) در این کشورها بسیار پایین است و تنها حدود ۵ تا ۶ درصد از تولید ناخالص ملی را تشکیل میدهد. این میزان سرمایهگذاری حتی برای جایگزینی ماشینآلات قدیمی یا فرسوده کافی نیست، چه برسد به اینکه بخواهد رشد و توسعه قابل توجهی ایجاد کند.
کمبود سرمایه به معنی محدود بودن منابع برای ایجاد صنایع جدید، توسعه زیرساختها و بهبود فناوری است که همه این موارد مانع رشد اقتصادی پایدار میشوند.
وجود پدیده دوگانگی در ساختار اقتصادی و اجتماعی
یکی از پدیدههای خاص و مهم در کشورهای در حال توسعه، دوگانگی ساختاری است. به این معنی که اقتصاد و جامعه به طور همزمان دارای دو بخش کاملاً متفاوت هستند: یک بخش مدرن، صنعتی و پیشرفته که معمولاً در شهرها و مناطق توسعه یافته فعالیت میکند، و بخش دیگر سنتی، کشاورزی و عقبمانده که غالباً در مناطق روستایی و کمتوسعه دیده میشود.
این دوگانگی فقط در اقتصاد نیست، بلکه در فرهنگ، طرز تفکر، عرف و آداب و رسوم نیز دیده میشود. به طور مثال، بخش سنتی ممکن است ارزشها و رفتارهایی داشته باشد که با روندهای مدرن و جهانیشدن همخوانی ندارد.
این وضعیت باعث میشود که سیاستگذاری و برنامهریزی برای توسعه به چالش کشیده شود، زیرا نیازها و اولویتهای این دو بخش متفاوت است و ایجاد تعادل بین آنها کار آسانی نیست.
وابستگی اقتصادی به کشورهای توسعهیافته
کشورهای در حال توسعه معمولاً وابستگی زیادی به کشورهای توسعه یافته و اقتصاد جهانی دارند. این وابستگی در چند جنبه مهم ظاهر میشود:
- وابستگی به صادرات یک محصول یا چند محصول خاص: بسیاری از این کشورها اقتصادشان وابسته به صادرات چند کالای خام یا کشاورزی است. این وابستگی باعث میشود که اقتصاد آنها بسیار آسیبپذیر نسبت به تغییرات قیمتهای جهانی باشد.
- وابستگی به واردات کالاهای صنعتی و فناوری: کشورهای در حال توسعه برای تأمین کالاهای صنعتی، ماشینآلات، فناوریهای نوین، مواد مصرفی و حتی بخشی از مواد غذایی به واردات از کشورهای پیشرفته متکی هستند.
- وابستگی به سرمایهگذاری خارجی: برای جبران کمبود سرمایه داخلی، این کشورها نیاز به جذب سرمایهگذاری خارجی دارند. این موضوع هم فرصتهایی برای توسعه ایجاد میکند، اما هم خطر وابستگی بیش از حد و تأثیرگذاری منفی بر سیاستهای داخلی را به همراه دارد.
نرخ بالای رشد جمعیت و چالشهای آن
نرخ رشد جمعیت در کشورهای در حال توسعه به طور متوسط بسیار بالاتر از کشورهای توسعه یافته است. برای نمونه، در 10 کشور توسعه یافته نرخ رشد جمعیت کمتر از 0.2 درصد است، اما در 10 کشور در حال توسعه، نرخ رشد جمعیت حتی بیش از 3 درصد هم میرسد.
این رشد سریع جمعیت با وجود فرصتهایی که نیروی کار جوان ایجاد میکند، چالشهای بزرگی نیز دارد. برای مثال، نیاز به سرمایهگذاری گسترده در بخشهای آموزش، بهداشت، ایجاد شغل و تأمین مسکن افزایش مییابد. اگر این نیازها به درستی پاسخ داده نشود، فشار بر منابع موجود بیشتر میشود و مشکلاتی مانند بیکاری، فقر و نابرابری شدیدتر خواهند شد.

نرخ بالای بیکاری
یکی از مشکلات عمده کشورهای در حال توسعه، نرخ بالای بیکاری است که ریشه آن عدم استفاده کامل و مؤثر از عوامل تولید بهویژه نیروی کار است. در این کشورها بخش قابل توجهی از جمعیت فعال آماده به کار یا بیکار هستند و نرخ بیکاری رسمی معمولاً بیش از 15 درصد است، اما اگر بیکاری پنهان و کمکاری نیز در نظر گرفته شود، این نرخ به بیش از 30 درصد میرسد.
ایران این نرخ حدود 10 درصد اعلام شده، که البته به معنای عدم وجود مشکلات قابل توجه در این زمینه نیست. بیکاری بالا باعث کاهش درآمد خانوارها، افزایش فقر و ایجاد نارضایتی اجتماعی میشود. همچنین، نبود فرصتهای شغلی مناسب منجر به کاهش بهرهوری و مهاجرت نیروی کار به بخشهای غیررسمی یا به خارج از کشور میشود.
بزرگ بودن بخش کشاورزی با بهرهوری پایین
کشاورزی در کشورهای در حال توسعه معمولاً بخش بزرگی از اقتصاد را تشکیل میدهد، اما بهرهوری این بخش پایین است. این بهرهوری پایین دلایل متعددی دارد؛ از جمله استفاده ناکافی و نادرست از امکانات بالقوه کشاورزی، استفاده وسیع از ابزارهای ابتدایی و سنتی به جای تکنولوژیهای نوین، به کارگیری روشهای تولید غیر اقتصادی و همچنین شیوههای نادرست مالکیت زمین که باعث کاهش انگیزه برای سرمایهگذاری و بهبود روشهای کشاورزی میشود. این مسائل باعث میشود کشاورزی نتواند نقش مؤثری در رشد اقتصادی و اشتغال ایفا کند.
مهاجرت بیرویه به شهرها
یکی از پیامدهای مشکلات اقتصادی و کمبود فرصتهای شغلی در مناطق روستایی و بخش کشاورزی، مهاجرت گسترده و بیرویه مردم به شهرها است. این مهاجرت باعث افزایش سریع جمعیت شهری و فشار بر زیرساختهای شهری مانند مسکن، حمل و نقل، خدمات عمومی و ایجاد مشکلات اجتماعی مانند بیکاری شهری و افزایش فقر میشود. رشد سریع شهرنشینی بدون برنامهریزی مناسب، چالشهای بزرگی را برای مدیریت شهری و توسعه پایدار به همراه دارد.
چالشهای بهداشتی
کشورهای در حال توسعه اغلب با چالشهای جدی بهداشتی مواجه هستند، از جمله نرخ بالاتر بیماریهای واگیردار و طول عمر کمتر. بهعنوان مثال، در بسیاری از کشورهای آفریقای جنوب صحرای آفریقا، مشکلات بهداشتی مانند HIV/AIDS و مالاریا همچنان بحرانهای عمده بهداشت عمومی به شمار میروند. علاوه بر این، دسترسی محدود به آب پاکیزه و امکانات بهداشتی میتواند مسائل بهداشتی را تشدید کند، همانطور که در بخشهایی از یمن مشاهده میشود، جایی که کمبود آب به شیوع شدید وبا کمک کرده است.
رشد بیرویه بخش خدماتی
رشد سریع بخش خدمات در کشورهای در حال توسعه گاهی به عنوان یک روند مثبت دیده میشود، اما این رشد اغلب بیرویه و بدون پایههای اقتصادی قوی است. بخش خدمات بیشتر به فعالیتهای غیرمولد مانند تجارت خرد، حمل و نقل شهری و خدمات خانگی محدود میشود و کمتر به خدمات پیشرفته و ارزشافزوده بالا توجه میشود. این امر میتواند ساختار اقتصادی کشور را متزلزل کند و باعث شود اقتصاد بیشتر وابسته به مصرف و خدمات سطح پایین باقی بماند.
تورم شدید اقتصادی
تورم یکی از مشکلات مهم اقتصادی کشورهای در حال توسعه است که به ویژه در برخی کشورها به شکل فزاینده و بسیار شدید دیده میشود. برای مثال، در زیمبابوه تورم به حدود 231 میلیون درصد در سال رسید که ارزش پول ملی تقریباً به صفر کاهش یافت.
در ایران نیز تورم بالایی تجربه شده است؛ طبق گزارشها در سال 2008، ایران با نرخ تورم 25.4 درصد رکورددار بین 16 کشور مشابه اقتصادی و جغرافیایی بود. تورمهای مداوم دو رقمی در طول سالهای گذشته باعث کاهش قدرت خرید، بیثباتی اقتصادی و افزایش نابرابری شده است.
صنعتی شدن محدود و ناقص
کشورهای در حال توسعه معمولاً از لحاظ صنعتی شدن وضعیت نامناسبی دارند. صنعتی شدن در این کشورها یا محدود است یا به صورت ناقص و ناپایدار انجام شده است. به دلیل کمبود سرمایه، فناوری، و سیاستهای ناکارآمد، صنایع غالباً کوچک، با فناوری پایین و غیررقابتی باقی میمانند. این وضعیت باعث میشود که اقتصاد کشورها وابسته به محصولات کشاورزی و مواد خام باشد و نتوانند به تولیدات صنعتی پیشرفته و صادرات با ارزش افزوده بالا دست یابند.
نبود زمینههای رشد علمی و تکنولوژیکی
یکی از موانع رشد پایدار در کشورهای در حال توسعه، ضعف زیرساختهای علمی و تکنولوژیکی است. نبود سرمایهگذاری کافی در آموزش عالی، پژوهشهای علمی، و توسعه فناوری باعث میشود که این کشورها از نوآوری و فناوریهای جدید عقب بمانند. این وضعیت به کاهش توانایی تولید محصولات با کیفیت و رقابتی منجر شده و مانع رشد اقتصادی بلندمدت میشود.
نبود زیربناهای اقتصادی
زیرساختهای اقتصادی مانند شبکههای حمل و نقل، تأمین انرژی، ارتباطات و فناوری اطلاعات در بسیاری از کشورهای در حال توسعه به اندازه کافی توسعه نیافتهاند. نبود این زیرساختها هزینههای تولید و مبادله را افزایش داده و فرصتهای رشد و توسعه صنعتی و اقتصادی را محدود میکند. همچنین، ضعف زیرساختها باعث کاهش جذب سرمایهگذاری داخلی و خارجی میشود.
فرار مغزها
یکی از مشکلات بسیار جدی کشورهای در حال توسعه، پدیده فرار مغزها است. این به معنای مهاجرت گسترده افراد تحصیلکرده و متخصص به کشورهای پیشرفتهتر برای دستیابی به فرصتهای بهتر شغلی و زندگی است. بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول، ایران در میان کشورهای در حال توسعه، رتبه اول مهاجرت نخبگان را دارد. آمارها نشان میدهند که به طور متوسط ماهانه دهها نفر با مدرک دکترا و کارشناسی ارشد کشور را ترک میکنند. این امر باعث کاهش سرمایه انسانی و علمی کشور شده و روند توسعه را کند میکند.
تأثیرگذاری قدرتهای استعماری بر ارکان اجتماعی و اقتصادی
کشورهای در حال توسعه اغلب به دلیل تاریخ استعمار و نفوذ قدرتهای استعماری، هنوز هم وابستگیها و تأثیرات بسیاری از آنها را در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود احساس میکنند. این تأثیرات میتواند به صورت کنترل منابع طبیعی، تعیین سیاستهای اقتصادی، و دخالت در امور داخلی کشورها بروز کند و مانع رشد مستقل و توسعه پایدار شود. این وابستگی تاریخی هنوز هم در بسیاری از جنبههای اقتصادی، مانند وابستگی به صادرات محصولات خام و واردات کالاهای صنعتی دیده میشود.
پایین بودن سطح زندگی در کشورهای در حال توسعه
یکی از ویژگیهای بارز کشورهای در حال توسعه، پایین بودن سطح زندگی مردم است که به اشکال مختلفی بروز میکند و کیفیت زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد.
این وضعیت را میتوان از چند جنبه مهم بررسی کرد:
- فقر گسترده و درآمد پایین: در بسیاری از این کشورها، درآمد سرانه بسیار پایین است و بخش عمدهای از جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند. علاوه بر این، توزیع درآمد به شکل ناعادلانهای صورت میگیرد که باعث تشدید شکاف طبقاتی و گسترش فقر میشود.
- کمبود مسکن و شرایط نامناسب زیستی: بسیاری از مردم این کشورها با کمبود مسکن مناسب مواجه هستند و سکونتگاههای غیررسمی و غیر بهداشتی بخش بزرگی از جمعیت شهری را در بر میگیرد.
- آموزش ناکافی و بیسوادی گسترده: سطح آموزش عمومی پایین بوده و نرخ بیسوادی و کمسوادی در بسیاری از مناطق بالا است که مانع توسعه پایدار و اشتغال مولد میشود.
- مشکلات بهداشتی و درمانی: بهداشت عمومی در سطح پایینی قرار دارد و مرگومیر به ویژه در میان نوزادان بسیار بالاست. دسترسی به خدمات درمانی و مراقبتهای پزشکی محدود است و امید به زندگی پایین میباشد.
- بیکاری و اشتغال ناقص: نرخ بیکاری و کمکاری در این کشورها بسیار بالاست که علاوه بر ایجاد مشکلات اقتصادی، تأثیرات روانی و اجتماعی نامطلوبی نیز بر افراد و جوامع وارد میکند.
- تظاهرات روانشناختی و اجتماعی: شرایط سخت زندگی، فشارهای اقتصادی و نبود چشمانداز روشن، باعث بروز مشکلات روانی و ناهنجاریهای اجتماعی میشود.

نامناسب بودن سازمان تولید و تاثیر آن بر بهرهوری نیروی کار
- اثر پایین بودن سطح زندگی در کاهش بهرهوری نیروی کار: پایین بودن سطح زندگی، به ویژه از نظر تغذیه و سلامت، باعث کاهش ظرفیت فیزیکی و روانی نیروی کار میشود. کارگران به دلیل کمبود غذا و کیفیت پایین آن، نمیتوانند توان بدنی و تمرکز لازم برای افزایش بهرهوری خود را داشته باشند. سوء تغذیه و ضعف جسمانی به کاهش کارآمدی و بازدهی نیروی کار منجر میشود.
- اثر نامناسب بودن سازمان تولید در کاهش بهرهوری: در کشورهای توسعهنیافته، آموزش عمومی و حرفهای برای نیروی کار بسیار محدود است و در نتیجه کارگران مهارتهای لازم را ندارند. تکنولوژی و ابزارهای تولید نیز عمدتاً قدیمی، سنتی و ناکارآمد هستند. این مسائل دست به دست هم میدهند تا بهرهوری نیروی کار کاهش یابد و تولید پایین بماند.
- بهرهوری پایین در کشاورزی و پیامدهای آن: بهرهوری پایین در بخش کشاورزی باعث میشود که تولیدات محدود و فقط برای تأمین حداقل نیازهای غذایی جمعیت باشد. فقدان تولید اضافی، مانع شکلگیری سرمایه و تنوع اقتصادی میشود. چون بخش بزرگی از جمعیت به تولید مواد غذایی اولیه مشغول است، تولید ناکافی در این بخش، رشد اقتصادی کلی را مهار میکند.
وابستگی زیاد به تولیدات کشاورزی و مواد اولیه صادراتی
- تمرکز تولید بر کشاورزی و مواد اولیه: اکثر کشورهای توسعهنیافته تولیدشان عمدتاً بر کشاورزی و مواد خام صادراتی متمرکز است. حدود ۷۰ تا 80 درصد مردم این کشورها از طریق کشاورزی امرار معاش میکنند و سهم عمده درآمد ملی از همین بخش حاصل میشود. با این حال، تولید کشاورزی بسیار پایین است و نمیتواند محرک رشد اقتصادی باشد.
- ضعف استفاده از تولیدات معدنی در صنایع داخلی: مواد معدنی استخراج شده عمدتاً صادر میشوند و کمتر در صنایع داخلی این کشورها به کار گرفته میشوند. این موضوع باعث میشود سود زیادی از منابع طبیعی به کشورهای خارجی منتقل شود و توسعه صنعتی داخلی کُند بماند.
- دلایل ضعف رشد کشاورزی
-
- ساختارهای مالکیت زمین قدیمی و بهرهکشی از دهقانان بدون ایجاد انگیزه برای کشاورزی موثر
- استفاده ناکافی و نامناسب از امکانات بالقوه کشاورزی مانند زمین، ماشینآلات و تکنولوژی
- عدم تناسب میان تعداد دهقانان و میزان زمین کشاورزی در اختیار آنها
- سکونت اکثریت جمعیت در مناطق روستایی و محدودیتهای مربوط به آن
- علائم فقر روستایی
- سهم پایین کشاورزی در تولید ناخالص ملی
- سهم بالای کشاورزی در نیروی کار (نیروی کار زیادی در بخش کشاورزی کار میکند ولی تولید کم است)
- درآمد ناخالص ملی پایین
- نکته جمعیتی: بیش از 75 درصد جمعیت کشورهای جهان سوم در مناطق روستایی زندگی میکنند، ولی سهم آنها از درآمد ملی بسیار کمتر از سهم جمعیتیشان است (کمتر از یک سوم).
وابستگی اقتصادی و آسیبپذیری در روابط بینالمللی
- وابستگی اقتصادی: بسیاری از کشورهای جهان سوم به دلیل سابقه استعمار، در حالت وابستگی اقتصادی هستند. اقتصاد آنها به تولید و صادرات مواد خام وابسته است. این وابستگی به مواد خام و نوسانات بازارهای کشورهای واردکننده، باعث شکنندگی و ناپایداری اقتصاد این کشورها میشود.
- نفوذ شرکتها و موسسات خارجی: تصمیمات اقتصادی و تجاری این کشورها اغلب تحت تأثیر منافع شرکتهای بزرگ چندملیتی خارجی است و سود حاصل از سرمایهگذاریها به خارج از کشور منتقل میشود. این وابستگی به نیروی متخصص و فناوری کشورهای پیشرفته نیز به نوعی غارت منابع و نیروهای انسانی این کشورها محسوب میشود.
مشخصههای اجتماعی
- نابرابری اجتماعی: در کشورهای جهان سوم، اقلیت بسیار کوچکی از جمعیت دارای امتیازات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گستردهای هستند. بخش بزرگی از اقتصاد در دست انحصارگران و مالکان بزرگ است و مالکیت زمین منبع اصلی قدرت است. این نابرابریها باعث رکود آموزش، احتکار زمین، هزینههای نظامی سنگین و بینظمیهای اقتصادی و اجتماعی میشوند. دهقانان فقیر برای گذران زندگی مجبور به گرفتن وام از منابع خصوصی میشوند که اغلب به رباخواری منجر میگردد و آنها را در موقعیت تابعیت مطلق نسبت به بستانکاران قرار میدهد.
- نقش اقلیت ممتاز: اقلیت ثروتمند با حمایت شرکتهای چندملیتی خارجی قدرت خود را حفظ میکند و بدون کمک آنها نمیتوانند سلطه خود را ادامه دهند.
- ضعف طبقه متوسط: کشورهای در حال توسعه معمولاً جامعهای ساده با دو طبقه ثروتمند و فقیر دارند و طبقه متوسط رشد نکرده است. پیچیدگیهای قومی، زبانی و اجتماعی نیز مانع همبستگی ملی و ارتقای اجتماعی میشود. سیستمهای اجتماعی سنتی و کاستها در برخی کشورها نیز انگیزه ارتقا را کاهش میدهد. در این کشورها، بازار کار تخصصی و تقسیم کار به شکل توسعه یافته وجود ندارد و طبقه متوسط کوچک و ضعیف است. نابرابری شدید و فقدان تحرک اجتماعی، مانع از رشد طبقه متوسط میشود.
- بیسوادی: در کشورهای توسعهیافته میزان بیسوادی بسیار پایین (3-4 درصد) است اما در کشورهای در حال توسعه بالای 50 درصد و در برخی مناطق تا 80 درصد نیز میرسد. مشکلات آموزش و پرورش ناشی از کمبود معلم، امکانات، ناهمگونی آموزشی، فرار مغزها، افت تحصیلی و بیارتباط بودن محتوا با نیازهای توسعه کشور است.
- نارسايي بهداشتي: اگرچه مرگ و میر در 30 سال اخیر کاهش یافته، اما فقر و کمبود مواد غذایی همچنان مانع اصلی توسعه اقتصادی است. مشکلات بهداشتی باعث کاهش نیروی انسانی و بهرهوری آن میشود و مردم بیشتر بیمار هستند تا گرسنه، اما امکانات درمانی کافی وجود ندارد.
مشخصههای سیاسی
- در اکثر کشورهای در حال توسعه حکومت در دست مالکان بزرگ، بازرگانان عمده و وابستگان به قدرتهای خارجی است. این حکومتها نمیتوانند برنامههای توسعه واقعی را اجرا کنند چون منافع نخبگان را به خطر میاندازد.
- فساد اداری گسترده باعث از بین رفتن ساختارهای منظم، کاهش کارآمدی، ایجاد موانع برای نوآوری و ابتکار و تضعیف نیروی سازندگی شده است.
- فساد ابزاری است در دست قدرتهای خارجی برای کنترل اقتصاد و سیاست داخلی این کشورها.
- نارضایتیهای عمومی ناشی از خودکامگی نخبگان و غارت منابع ملی منجر به بروز انقلابها و تحکیم قدرت اقلیتهای حاکم تحت حمایت رژیمهای نظامی و پلیسی میشود.
- رابطه دوسویه میان قدرت سیاسی و کنترل ابزار تولید در این کشورها وجود دارد؛ یعنی سیاست و اقتصاد به شدت به هم پیوستهاند و تغییرات ساختاری سیاسی بدون تغییرات اقتصادی امکانپذیر نیست.
سایر ویژگی های کشورهای در حال توسعه
- وجود تضادهای عمده اجتماعی بین کشاورزان و اشراف زمیندار که باعث شکاف و نابرابری در جوامع روستایی میشود.
- توسعه نیافتگی صنعتی به دلیل محدودیت بازارهای داخلی و تقاضای پایین برای کالاهای صنعتی.
- کنترل صنایع استخراج منابع طبیعی (مثل نفت خام) توسط سرمایهداران خارجی، در حالی که نیروی کار داخلی ارزان است.
- تاثیر قدرت سیاسی کشورها توسط مالکان بزرگ یا سرمایهداران بینالمللی که باعث تشدید تضادهای اجتماعی میشود، به ویژه در برنامههای توسعه.
- فقر گسترده روستاییان که مانع از استفاده آنها از تکنولوژیهای جدید کشاورزی میشود.
- کوچک بودن مزارع روستاییان و محدود بودن توان مالی آنها برای خرید ابزار و تجهیزات جدید کشاورزی.
- کمبود دانش فنی و تخصصی در بین کشاورزان و نیروی کار روستایی، که بهرهوری را کاهش میدهد.
ویژگی های کشورهای در حال توسعه از دیدگاه مایکل تودارو
مایکل تودارو، اقتصاددان برجسته توسعه، ویژگیهای کلیدی کشورهای در حال توسعه را در قالب چند شاخص اصلی معرفی کرده است که درک عمیقتری از چالشها و محدودیتهای این کشورها ارائه میدهد:
فقر مزمن و زیاد
یکی از بارزترین ویژگیهای کشورهای در حال توسعه، وجود فقر فراگیر و پایدار است که بخش بزرگی از جمعیت این کشورها را درگیر میکند. این فقر مزمن باعث میشود بسیاری از افراد نتوانند نیازهای اولیه خود مانند غذا، مسکن، بهداشت و آموزش را تامین کنند.
بالا بودن میزان بیکاری و کمکاری
در این کشورها، علاوه بر بیکاری که به معنی نداشتن شغل است، پدیده کمکاری نیز گسترده است. کمکاری به شرایطی گفته میشود که افراد شاغل، به دلیل فقدان فرصتهای کافی، توانایی یا انگیزه کامل برای کارکردن ندارند. این وضعیت نشاندهنده عدم استفاده بهینه از نیروی کار است.
شکاف عمیق و فزاینده در توزیع درآمد
توزیع ناعادلانه درآمد یکی از معضلات اساسی کشورهای در حال توسعه است که باعث افزایش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی میشود. شکافهای عمیق میان طبقات مختلف جامعه، نارضایتیهای اجتماعی را افزایش میدهد و مانع توسعه پایدار میگردد.
پایین بودن میزان بهرهوری کشاورزی
کشاورزی در کشورهای در حال توسعه معمولاً بهرهوری بسیار پایینی دارد که ناشی از استفاده ناکافی از فناوریهای نوین، ابزارهای ابتدایی، ضعف در مدیریت منابع و شیوههای تولید سنتی است. این مساله باعث میشود که بخش بزرگی از جمعیت کشاورز در شرایط اقتصادی ضعیف قرار داشته باشد.
عدم تعادل رو به افزایش میان بخشهای شهری و روستایی در زمینه فرصتهای اقتصادی
تفاوت چشمگیر در فرصتهای اقتصادی بین مناطق شهری و روستایی باعث میشود که مهاجرت گستردهای از روستا به شهرها رخ دهد. این نابرابری اقتصادی و توسعه ناپایدار در بخشهای مختلف کشور، مشکلاتی همچون حاشیهنشینی و فشار بر زیرساختهای شهری را به دنبال دارد.
سیستم آموزشی و بهداشتی نامناسب و قدیمی
بسیاری از کشورهای در حال توسعه از سیستمهای آموزشی و بهداشتی ناکافی و با کیفیت پایین رنج میبرند. این سیستمها قادر به پاسخگویی به نیازهای جمعیت رو به رشد نیستند و مانع پیشرفت اجتماعی و اقتصادی میشوند.
وابستگی رو به رشد به تکنولوژیهای اغلب نامناسب و نظام ارزشی کشورهای بیگانه
کشورهای در حال توسعه معمولاً به تکنولوژیهای وارداتی وابستهاند که ممکن است با شرایط بومی سازگاری نداشته باشند یا کارایی لازم را نداشته باشند. همچنین، نظامهای ارزشی و فرهنگی تحت تأثیر کشورهای توسعه یافته قرار میگیرند که میتواند به کاهش هویت محلی و افزایش وابستگی فرهنگی منجر شود.

ویژگی های کشورهای در حال توسعه از دیدگاه گالکسی
گالکسی، یکی دیگر از نظریهپردازان توسعه، ویژگیهای کشورهای در حال توسعه را بر اساس ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها دستهبندی کرده است. این دیدگاه تأکید ویژهای بر جنبههای جمعیتی و اجتماعی دارد که در ادامه به تفصیل شرح داده میشود:
تسلط مناطق و جمعیتهای روستایی
یکی از مشخصههای بارز کشورهای در حال توسعه، درصد بالای جمعیت ساکن در مناطق روستایی است. این مناطق معمولاً اقتصادی مبتنی بر کشاورزی و فعالیتهای سنتی دارند که رشد اقتصادی پایدار را محدود میکند.
صنعتی شدن به میزان کم
فرایند صنعتی شدن در این کشورها بسیار کند و محدود است. به دلیل کمبود سرمایه، فناوری و زیرساختهای لازم، صنایع پیشرفته و مدرن کمتر توسعه یافتهاند و بخش بزرگی از اقتصاد هنوز بر پایه کشاورزی و صنایع دستی استوار است.
عدم اشتغال به میزان زیاد در مناطق شهری
اگرچه جمعیت شهرها در حال افزایش است، اما ظرفیت اشتغال در بخشهای شهری به اندازه کافی وجود ندارد. این مساله باعث بروز بیکاری پنهان و اشتغال ناقص در شهرها میشود که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را تشدید میکند.
بیکاری پنهان و فقر در مناطق روستایی (به دلیل وجود نیروی انسانی ارزان)
در روستاها به دلیل وجود نیروی کار ارزان و زیاد، بیکاری واقعی یا پنهان بسیار گسترده است. این نوع بیکاری به صورت کارکردن در شرایط غیرمولد یا کمفایده بروز میکند و باعث فقر مزمن در این مناطق میشود.
پایین بودن سطح تعلیم و تربیت مخصوصاً دانشهای تکنیکی
کشورهای در حال توسعه عموماً با مشکلات جدی در سیستم آموزشی روبرو هستند. سطح آموزش فنی و حرفهای پایین است که مانع توسعه فناوری و افزایش بهرهوری در صنایع و کشاورزی میشود.
معمولا استعمار زده و فاقد روشنفکر ملی
بسیاری از این کشورها سابقه طولانی استعمار دارند که تأثیرات منفی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بر آنها برجای گذاشته است. این تجربهها باعث شده تا آنها فاقد نخبگان روشنفکر ملی قوی و مستقل باشند که بتوانند مسیر توسعه پایدار را هدایت کنند.
شخصیت این کشورها با نسبت اندکی از طبقه متوسط شهرنشین که پارهای از آنها منشا و اصالت خارجی دارند
ساختار اجتماعی این کشورها به گونهای است که تنها بخش کوچکی از جمعیت متعلق به طبقه متوسط شهری هستند. این طبقه متوسط اغلب ریشههای خارجی دارد و فاصله زیادی با طبقات دیگر، به ویژه مالکان یا اشراف زمیندار و روستاییان، دارد. این تفاوتها باعث بروز تنشها و برخوردهای گروهی و طبقاتی میان این قشرها شده است.
اثر اجرای طرحهای توسعهی تکنیکی صرف در کشورهای در حال توسعه
اجرای طرحهای توسعهی تکنیکی که عمدتاً بر بهکارگیری فناوریهای نوین و پیشرفته تمرکز دارد، تأثیرات متعددی بر ساختار اجتماعی و اقتصادی این کشورها دارد.
مهمترین اثرات این طرحها عبارتاند از:
اولاً، ایجاد فرصتهایی برای پرورش علاقهها و استعدادهای گروههای طبقههای بالا و متوسط و همچنین گروههای کوچک از زارعان ثروتمند است. این بخش از جامعه که دسترسی به منابع و دانش تکنولوژیکی دارد، میتواند از فناوریهای نوین بهرهمند شود و به توسعه اقتصادی و اجتماعی خود ادامه دهد.
ثانیاً، افزایش بیکاری به عنوان یکی از پیامدهای مهم این طرحها به شمار میرود. با ورود فناوریهای جدید و مکانیزه شدن تولید، نیاز به نیروی کار سنتی کاهش یافته و در نتیجه بسیاری از افراد، به ویژه در بخشهای روستایی، شغل خود را از دست میدهند.
ثالثاً، عدم موفقیت تعدادی از روستاییان در تطابق با روشهای جدید تولید باعث میشود که آنها به شهرها مهاجرت کنند. این مهاجرت بیرویه به شهرها، به افزایش نسبی جمعیت شهری و تشدید تضادهای اجتماعی دامن میزند؛ زیرا زیرساختها و خدمات شهری به سختی میتوانند پاسخگوی این رشد ناگهانی باشند و مشکلات اقتصادی و اجتماعی بیشتری را ایجاد میکند.
در مجموع، اجرای طرحهای توسعه تکنیکی بدون در نظر گرفتن جنبههای اجتماعی و حمایتهای لازم، میتواند باعث تشدید نابرابریها و بیکاری در کشورهای در حال توسعه شود. بنابراین، باید برنامهریزیها به گونهای صورت گیرد که این اثرات منفی به حداقل برسد و توسعه اقتصادی با عدالت اجتماعی همراه باشد.
اهمیت اقتصاد در کشورهای در حال توسعه
اقتصاد عنصر حیاتی برای توسعه یک کشور است. اگر کشوری منابع مالی کافی داشته باشد، دولت میتواند از این منابع برای بهبود زیرساختها، افزایش کیفیت کالاها و خدمات عمومی، توسعه نظامهای بهداشتی و آموزشی و ایجاد فرصتهای شغلی استفاده کند.
راههای مختلفی برای تأمین منابع مالی در کشورهای در حال توسعه وجود دارد.
پساندازها یکی از منابع اصلی برای تولید سرمایه هستند. برای ایجاد این منابع داخلی، باید تولید بیشتر از مصرف باشد. شرکتها تمایل دارند برای پروژههای خود پول قرض بگیرند و بانکها از طریق دریافت بهره از وامهای خود سود میبرند. نرخ بهره بستگی به رابطه عرضه و تقاضا در بازار دارد.
میکرو وامها که بخشی از خدمات مالی خرد هستند، یکی دیگر از روشهای اقتصادی برای حمایت از کشورهای در حال توسعه محسوب میشوند. میکرو وام معمولاً وامهای کوچکی است که به زنان داده میشود تا از پروژههای خود حمایت کنند و آنها را به راهاندازی کسبوکارهای کوچک تشویق کنند.
برخی از سازمانهای بینالمللی مهم مانند صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک جهانی نیز وامها و خدمات مالی ارائه میدهند و به کشورهای در حال توسعه مشاوره میدهند تا به توسعه اقتصادی آنها کمک کنند.
شاخصهای اقتصادی و مقایسه با کشورهای توسعهیافته
یکی از معیارهای اصلی سنجش سطح زندگی، درآمد ناخالص ملی است که معمولاً به عنوان شاخصی از رونق اقتصادی به کار میرود. با این حال، سه عامل مهم وجود دارد که کشورهای در حال توسعه را از کشورهای توسعهیافته متمایز میسازد:
- پایین بودن درآمد سرانه: در این کشورها متوسط درآمد هر فرد بسیار کمتر از استانداردهای کشورهای توسعهیافته است.
- توزیع نامناسب درآمد: فاصله فاحشی بین ثروتمندان و فقرا وجود دارد و درآمد به صورت ناعادلانه توزیع شده است.
- رشد کند درآمد: روند افزایش درآمد سرانه بسیار کند است و این باعث میشود فقر و مشکلات اقتصادی همچنان پابرجا بمانند.
چند نکته درباره وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه
- نابرابری توزیع درآمد میان گروههای فقیر و ثروتمند در کشورهای توسعهنیافته به مراتب بیشتر از کشورهای ثروتمند است.
- برای تودههای مردم در کشورهای در حال توسعه، فقر واقعی بسیار بدتر از آن چیزی است که درآمد سرانه نشان میدهد.
- رشد سریع جمعیت، باعث تشدید کندی رشد درآمد سرانه در کشورهای توسعهنیافته میشود و شکاف درآمدی میان این کشورها و کشورهای توسعهیافته را عمیقتر میکند.
- پایین بودن سطح زندگی باعث شده است که مردم این کشورها علاوه بر درآمد کم، با مشکلات سوء تغذیه و بهداشت نامناسب نیز دست و پنجه نرم کنند.
- گسترش فرصتهای تحصیلی که یکی از شاخصهای مهم سطح زندگی است، علیرغم تاکید زیاد، در کشورهای در حال توسعه محدودتر از کشورهای توسعهیافته باقی مانده است.
نتیجه گیری
کشورهای در حال توسعه مجموعهای از ویژگیهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارند که آنها را از کشورهای توسعهیافته متمایز میکند. این ویژگیها شامل وابستگی به کشاورزی و منابع طبیعی، درآمد سرانه پایین، رشد جمعیت بالا، ضعف زیرساختها و نهادها، مشکلات زیستمحیطی و ناامنی سیاسی است.
البته این کشورها فرصتهای زیادی برای پیشرفت نیز دارند؛ مانند نیروی کار جوان، منابع طبیعی فراوان و ظرفیتهای فرهنگی گسترده. آینده این کشورها بستگی زیادی به توانایی آنها در مدیریت این چالشها و بهرهگیری از فرصتها دارد. برنامهریزیهای دقیق، اصلاح نهادها، سرمایهگذاری در آموزش و فناوری و توسعه زیرساختها میتواند مسیر توسعه پایدار را برای این کشورها هموار سازد.
پست های مرتبط
1404/10/16
1404/10/11
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.